صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می کنی؟ مادر فرزندش را در اغوش گرفت و گفت: نمی دانم عزیزم نمی دانم!!! پسرک نزد پدرش رفت وگفت:بابا چرا مامان همیشه گریه میکند؟او چه می خواهد؟ پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید! این بود:همه ی زنها گریه می کنند بی هیچ دلیلی!!! پسرک متعجب شد !! ولی هنوز از اینکه زنها راحت به گریه می افتند متعجب بود!! یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند: از خدا پرسید : که خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟؟؟؟ خدا جواب داد که من زن را به شکل ویژه ای افریده ام. به شانه های او قدرتی داده ام که بتواند سنگینی زمین را تحمل کند. به بدنش قدرتی دادهام که درد زایمان را تحمل کند به دستانش قدرتی داده ام که اگر همه عزیزانش دست از کار بکشند او به کار ادامه میدهد... به او احساسی داده ام که با تمام وجود به عزیزانش عشق بورزد .. حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند! به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد و از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام تا هر هنگام خواست فرو بریزد... این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هر وقت خواست از ان استفاده کند. زیبایی یک زن در لباسش و موها یا اندامش نیست .. زیبایی زن را باید در چشمانش جستجو کرد. زیرا تنها راه ورود به قلبش انجاست... ******
اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم هر چی گل شقایق رو خاک مجنون می ذارم اگه تو از پیشم بری من خودمو گم می کنم یه عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنم اگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنم غرور خورشید رو با برف ارزوها می شکنم اگه تو از پیشم بری کار من اوارگیه خلاصه شو واست بگم که اخر زندگی اگه تو از پیشم بری شمعدونی ها دق می کنن شکایت تو رو به مرغ عاشق می کنن اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس شبهای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس اگه بری یه شب تو خواب دریا رو اتیش می زنم نردبون اسمون و با هر چی نوره می شکنم اگه بری پلک گلا از غم عشق تو تره یکی مثل من دلش از چشمای تو بی خبره اگه بری مجنون دیگه از من و تو نمی گذره نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره اگه بری من می مونم با بازی های سرنوشت که من رو تو دوزخ گذاشت و تو رو فرستاد به بهشت اگه بری دنبال تو میام تا اوج اسمون اون وقت میبینم همه رو پس تو نرو پیشم بمون اگه بری دعای من بازم می یاد پشت سرت من به فدای تو و عشق تو و فکر سفرت
نام تو را اورده ام دارم عبادت میکنم گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم دستت به دست دیگری از این گشته کارمن اما نمی انم چرا دارم حسادت میکنم گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم شاید تو با خودی گفته ای دارم اطاعت میکنم رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم
من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی تمام مشکلم اینه که حرفامو رو نمی فهمی منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی دروغ بود اینکه می گفتی تو هم محو گل یاسی من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو تو چه مردابی افتادم یه عمر با دو دست تو من دیوونه رو باش واسه تو گریه می کردم تو رو باش نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم باهات موندم .باهات ساختم. واست سوختم. واست مردم من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو چقدر تلخه بدون تو .چقدر سخته برام با تو من دیوونه رو باش که فکر کردم تو مجنونی تو حتی اسم مجنونم .نه اوردی .نه میدونی من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم نه اما من دوست داشتم و حالا که از تو بیزارم من دیوونه رو باش که نشستم منتظر .رسوا زدی زیر قولاتو باز گذاشتی باز منو تنها منو باش که نفهمیدم دیگه منو نمی خواستی چقدر دیوونه ای راستی. چقدر دیوونه ام راستی من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم چقدر دیوونه تر . چون تو رو باز اینجا خطاب کردم من دیوونه رو باش که درسته خیلی دیوونم جهنم می رم .اما نه کنار تو نمی مونم اینم یه نامه ی ابری به امضای یه دیوونه فقط بیچاره اون کس .که یه عمر با تو می مونه
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی اره باز منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقت رو واست بگم به اخر خط رسیدم نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات. نوازشات .بوسیدنت به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راحته یه قلب تنها وکبود هلاک یه نگاهته تو از خودت بگو بدون من خوش می گذره؟ دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون همش یه چشمم به دره چشم دیگم به اسمون یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره داد کشیدم تو را خدا نامه بده یادت نره یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن یه شب تو پاییز که غمت سربه سر دل می ذاره مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره
*زیباتر* چشم تو از کهکشان راه شیری هم سرست پیش چشمان تو یاس و ناز مریم پرپر است من نمی دانم چه رازی بین عشق و اسم توست اسم تو از هر چه زیباتر دیده ام زیباتر است این زندگی غمزده غیر از قفسی نیست تنها نفسی هست ولی هم نفسی نیست اینقدر نپرسید کجا رفت و کی امد اشعار پراکنده ی من مال کسی نیست این سطر مختصر را گفتم که او بخواند هر چه به او نگفتم می خوام او بداند او اولش نمی خواست تر کم کند ولیکن فهمید راز من را او رفت تا بماند یه عمر تو را به هر کجایی بردم هر لحظه گذشت بی تو من نشمردم حالا تو بمان و قصه ات راحت باش از بس نرسیدم به تو اخر مردم
از نامه های عاشقانه نیما (نوشته نیما یوشیج): *۱۰اسفند۱۳۰۲* پرنده ی کوچک من: جسد بی روح عقاب بالای کمر های کوه افتاده بود و یکی از پرنده های کوچک که خیلی مغرور بود به جسد نزدیک شد.بنای سخره و تحقیر را گذاشت و با منقارش پر و بال بی جان او را زیر و رو می کرد. وقتی روی شانه های بی جان ان جسد می نشست و به ریزه خوانی های خودش می پرداخت ! از دور چنان می نمود که عقاب روی کمر ها برای جستجوی صید و تعیین مکان در ان حوالی سرش را تکان می دهد . پادشاه توانای پرندگان یک عقاب مهیب از بالای قله ها به این بازی بچه گانه تماشا می کرد. گمان کرد که ان لاشه ی بی حرکت که به واسطه ی ان پرنده به نظر می اید که جنبشی دارد !!! یک عقاب ماده است و متعاقب این گمان عقاب نر پرواز کرد ..... در حالی که پرنده همچنان مغرورانه به کار خودش مشغول بود!سه پرنده غافل تر از او از دور در کارش تماشا می کردند. عقاب رسید و او را صید کرد. اگر مرا دشمن می پنداری!چه تصور می کنی؟کاغذ های من که با انها سرسری بازی می کنی!! به منزله ی بال و پر ان جسد بی حرکت است!همان طور که عقاب نر به ان جسد علاقه داشت .. من هم به ان کاغذ ها علاقه دارم.اگر نمی خواهی به تو نزدیک شوم به انها نزدیک نشو!! تو برای عقاب توانا که لیاقت و برتری او را اسمان در دنیا مقدر کرده است !ساخته نشده ای!!! پرنده ی کوچک من! چرا بلند پروازی می کنی؟ بالعکس کاغذ های تو برای من ضرری نخواهد داشت!عقاب کارش این است که صید کند!! شکست برای او نیست.برای پرنده ای است که صید می شود!!!قوانینی که تو انها را می پرستی این شکست را مهیا کرده است ولی من نه به ان قوانین و نه به این نجابت به هیچ کدام اهمیت نمی دهم. نه! تو هرگز اجنبی و ناجور افریده نشده ای!به تو اعتنا نمی کنند.تو به التماس خودت .. را به انها می چسبانی!!اجنبی نیستی مثل انها خیالات تو با بدی های زمین گنهکار سرشته است. قدری حرف و قدری ظاهرارایی انها کافی است تا تو را تسخیر کنند. در هر صورت اگر کاغذ های من را در جعبه تو ببینند برای کدام یک از ماضرر خواهد داشت؟ *عقاب* عزیزم گفته بودم قلبم را با دست گرفته و با ترس و لرز به پیشگاه تو اورده ام.عالیه ی عزیزم ! انچه نوشته ای !باور می کنم. یک مکان مطمعن به قلب من خواهی داد ولی برای نقل مکان دادن یک گل سرما زده ی وحشی! برای اینکه به مرور زمان اهلی شود ! فکر و ملایمت لازم است. چقدر قشنگ است تبسم های تو. چقدر گرم است صدای تو وقتی که میان دهانت می غلتد . کسی که به یاد تبسم ها صدا و سایر محسنات تو همیشه مفتون است .
من نباشم... من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه؟ کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه؟ راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه؟ من که نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت؟ کی میاد برداره اشکو از رو چشای ترت؟ من نباشم کی میاد موقع رفتن اشکاشو می کنه بدرقه ای راه بلند سفرت؟ من نباشم کی میاد با خواهش و با التماس با یه عالم گل ارکیده و کلی گل یاس منت چشماتو می کشه فقط به این امید که بهش بگی برو چشای تو پر از خطاس من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره؟ کی میاد دنبال تو تو را تا خورشید می بره؟ من نباشم کی با چشمای تو سازشش می شه؟ با تموم مهربونی و غم و دیوونگیت من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه؟ تو تو هر هوایی باشی !باز تو دنیات می مونه؟ من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم؟ اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه.. من نباشم کی به مرغ عشق تو دونه می ده؟ کی به طاووس قشنگ ارزوت لونه میده؟ کی به اون سری که توش عشق یه ادم دیگس با نهایت جنون و عاشقی شونه می ده؟ من نباشم کی کلافت می کنه با سوالاش؟ کی تو رو به هم می ریزه با بیان خیالاش؟ ولی بی انصافیه.. اینم بگم..من نباشم کی تو نامه جای اسمت ماه می ذاره بالاش؟ من نباشم کی هر چیزی تو بگی گوش می کنه؟ کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه؟ دیگه ما تو عصرمون لیلی و مجنون نداریم قلبامون سنگی شدن و رنگ دلامونم سیا من نباشم به خدا قدر تو رو نمی دونن دوس دارن باهات بسازن و ولیکن نمی تونن من میرم تا که نباشم ولی یه چیز رو بدون اونا هیچ کدومشون اخر باهات نمی مونن
** زمزمه ای پای گهواره** لالالا دونه های سرخ گیلاس چه چشمایی داری تو رنگ الماس لالالا عاشقونه زیر بارون به یاد زلفای بی تاب مجنون لالالا عاشقای خیس گریه دروغی خنده و راستی گلایه لالالا عاشقی از بی حواسی جای مهر محبت و ناسپاسی لالالا رفتنای تا همیشه تموم شد قصه ی فرهاد و تیشه لالالا قصه ی درد کلاغه که عمرش رو گذاشت پای علاقه لالالا قایق و دریا و پارو به تختوای راحت از چوبای گردو لالالا فال قهوه توی فنجون همش می پرسم از برگشتن اون لالالا خوابای راحت و رنگی کنار بوته های توت فرنگی لالالا رویاهای پرتقالی هزار تا ارزو اما خیالی لالالا با تو بودن تا قیامت نگو نه خوندم از چشمات ندامت لالالا خواب من اشفته تر شد تو رفتی و دل من در به در شد لالالا خواب بدون تو حرومه دیگه کار منو قلبم تمومه دم اخر نوشتم به لالایی شاید پیغام بدی این بار کجایی لالالا بی وفا چشماتو تر کرد یه بار موند و هزار بارم سفر کرد لالالا موقع رفتن به من گفت واسه برگشتنش کلی خبر کرد لالالا خوش باشی رویای نازم دیگه نیستم واست شعری بسازم فدای اون چشمای بی وفات شم دیگه رفتم که راس راسی فدات شم لالالا شمع و شمعدون و شکایت می میرم واست تا بی نهایت
|
About![]()
زیبا ترین گل با اولین باد پاییز
Home
|