تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان غربت پاییز

غربت پاییز

داستان های واقعی از بی معرفتی روزگار

آره !!!

احساسم بهم می گفت عشق خیلی زیباست

ولی نه تا این حد

می گفت یعنی رهایی از تنهایی

ولی نه تا این حد

می گفت یعنی فدا شدن برا کسی که دوستش داری

ولی نه تا این حد

می گفت یعنی پرواز تا اوج آسمونا

می گفت یعنی زندگی تو خواب و خیال

زندگی که تو فقط می تونی اونو تو خواب و خیالت اونو ببینی

شادی هایی که فقط تو خواب و خیال می تونی دنبالش می گردی

ولی نه تا این حد

الان می دونم خیلی ها هستن که به گفته من ایراد دارن

منم مثه اونا به گفته خودم ایراد می گیرم

آدم وقتی عاشق می شه اون شادی ها رو می تونه تو زندگیش پیدا کنه

آدم وقتی عاشق می شه از زندگیش سیر نمی شه

کلی بگم

سیر شدن از زندگی براش معنایی نداره

آره عشق خیلی زیباست

 


+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت1:9توسط ماهک | |

این روزها دیوار من عجیب کوتاه شده...  

این روزها من گم شدم، گم شدم و دیگر کسی مرا پیدا نخواهد کرد

این روزها شبیه تابلوهای نقاشی شدم،

نقاشی های پیکاسو و فریادهای گرونیکا...

این روزها خودم نیستم . مشتی از یک آدم مانده از من و دیگر هیچ

این روزها دلم جا ندارد

این روزها زیاد شب می شود... 

این روزها شاید تکرار می شوم..

این روزها کسی نمی گوید حالت چطور است....!

این روزها با اینکه ماه گم شده اما ،  شب ها تا صبح روشن است!

برای شعرهایم اسمی بگذار، یا رنگی!

می دانی؟! 

یادم نمی رود شما را...

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت1:22توسط ماهک | |