تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان غربت پاییز - از نامه های عاشقانه نیما به همسرش عالیه..

غربت پاییز

داستان های واقعی از بی معرفتی روزگار


از نامه های عاشقانه نیما (نوشته نیما یوشیج):

*۱۰اسفند۱۳۰۲*

پرنده ی کوچک من:

جسد بی روح عقاب بالای کمر های کوه افتاده بود و یکی از پرنده های کوچک که خیلی مغرور بود

به جسد نزدیک شد.بنای سخره و تحقیر را گذاشت و با منقارش پر و بال بی جان او را زیر و رو می کرد.

وقتی روی شانه های بی جان ان جسد می نشست و به ریزه خوانی های خودش می پرداخت !

از دور چنان می نمود که عقاب روی کمر ها برای جستجوی صید و تعیین مکان در ان حوالی سرش

 را تکان می دهد .

پادشاه توانای پرندگان یک عقاب مهیب از بالای قله ها به این بازی بچه گانه تماشا می کرد.

گمان کرد که ان لاشه ی بی حرکت که به واسطه ی ان پرنده به نظر می اید که جنبشی دارد !!!

یک عقاب ماده است و متعاقب این گمان عقاب نر پرواز کرد .....

در حالی که پرنده همچنان مغرورانه به کار خودش مشغول بود!سه پرنده غافل تر از او از

دور در کارش تماشا می کردند. عقاب رسید و او را صید کرد.

 

 

اگر  مرا دشمن می پنداری!چه تصور می کنی؟کاغذ های من که با انها سرسری بازی می کنی!!

به منزله ی بال و پر ان جسد بی حرکت است!همان طور که عقاب نر به ان جسد علاقه داشت ..

 من هم به ان کاغذ ها علاقه دارم.اگر نمی خواهی به تو نزدیک شوم به انها نزدیک نشو!!

تو برای عقاب توانا که لیاقت و برتری او را اسمان در دنیا مقدر کرده است !ساخته نشده ای!!!

پرنده ی کوچک من! چرا بلند پروازی می کنی؟

بالعکس کاغذ های تو برای من ضرری نخواهد داشت!عقاب کارش این است که صید کند!!

شکست برای او نیست.برای پرنده ای است که صید می شود!!!قوانینی که تو انها را می پرستی 

 این شکست را مهیا کرده است ولی من نه به ان قوانین و نه به این نجابت به هیچ کدام اهمیت نمی دهم.

نه! تو هرگز اجنبی و ناجور افریده نشده ای!به تو اعتنا نمی کنند.تو به التماس خودت ..

 را به انها می چسبانی!!اجنبی نیستی مثل انها خیالات تو با بدی های زمین گنهکار سرشته است.

قدری حرف و قدری ظاهرارایی انها کافی است تا تو را تسخیر کنند.

در هر صورت اگر کاغذ های من را در جعبه تو ببینند برای کدام یک از ماضرر خواهد داشت؟

*عقاب*

عزیزم گفته بودم قلبم را با دست گرفته و با ترس و لرز به پیشگاه تو اورده ام.عالیه ی عزیزم !

 انچه نوشته ای !باور می کنم. یک مکان مطمعن به قلب من خواهی داد ولی برای نقل مکان دادن

یک گل سرما زده ی وحشی! برای اینکه به مرور زمان اهلی شود ! فکر و ملایمت لازم است.  

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir

چقدر قشنگ است تبسم های تو.

چقدر گرم است صدای تو وقتی که میان دهانت می غلتد .

کسی که به یاد تبسم ها صدا و سایر محسنات تو همیشه مفتون است .

*نیما*


+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت3:40توسط ماهک | |