تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان غربت پاییز - من دیوونه رو باش که.....

غربت پاییز

داستان های واقعی از بی معرفتی روزگار


بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

من دیوونه رو باش که..... 

من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی

تمام مشکلم اینه که حرفامو رو نمی فهمی

 منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی

دروغ بود اینکه می گفتی تو هم محو گل یاسی

من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو

تو چه مردابی افتادم یه عمر با دو دست تو

من دیوونه رو باش واسه تو گریه می کردم

تو رو باش نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم

من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم

ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم

من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم

باهات موندم .باهات ساختم. واست سوختم. واست مردم 

 

من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم 

شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم

من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو

چقدر تلخه بدون تو .چقدر سخته برام با تو

من دیوونه رو باش که فکر کردم تو مجنونی

تو حتی اسم مجنونم .نه اوردی .نه میدونی

من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم

نه اما من دوست داشتم و حالا که از تو بیزارم

من دیوونه رو باش که نشستم منتظر .رسوا

زدی زیر قولاتو باز گذاشتی باز منو تنها

منو باش که نفهمیدم دیگه منو نمی خواستی

چقدر دیوونه ای راستی. چقدر دیوونه ام راستی

من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم

چقدر دیوونه تر . چون تو رو باز اینجا خطاب کردم

من دیوونه رو باش که درسته خیلی دیوونم

جهنم می رم .اما نه کنار تو نمی مونم

اینم یه نامه ی ابری به امضای یه دیوونه

فقط بیچاره اون کس .که یه عمر با تو می مونه 


+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت3:49توسط ماهک | |